تبليغاتX
داستان

بيك بابه

 

                                                                                       

ـ هي بيگ بابه،خوابت برده

ـ ني ملابابه،گمانيم چرت می زده ؟

خودش ميخندد.مجلس ميخندد.مهمانها،مهمانخانه ميخندند.ملابابه ميخندد.حاضرباشها،قوماندانهاميخندند.همه ميخندند.

دهقان ملابابه هم ميخندد،دم دروازه .

ـ چايته بُخور بيگ بابه

ـ بي غم باش، بُخور كه دیگر چرت نزنی؟

- چای خواب را از سر می پراند.

خنده‌هاآرامترميشود.باز ميخندند.ملابابه ميخندد. نگاهش  ‌ميكني .


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 2005/5/17ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط حبیب صادقی| |

آن محيط حال آنجا كه ورودی مسجد بود



ولبريز ازصدای افطارآنجا كه خيابان پايين مسجد بود وآنجا كه خيابان پايين مسجدنبود .وآن مرد كه پراكنده بود آن صدا را،آن صدا كه نبود ازآن مردان.

ای توهميشه همه جا من به كجا ر سيده‌ام                      اسيرلعنتم هنوزيا به خدا رسيده‌ام


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 2005/5/11ساعت 7:8 قبل از ظهر توسط حبیب صادقی| |

 

نوشته شده در 2005/5/8ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط حبیب صادقی| |

پسمان

      
   
دير وقت شده مثل هر روز ديرتر از هرروز،تندتند می‌روند.خاك می‌پاشند. روی تو،خانه‌ها،همه جا خاك گرفته است. پشت پا وتلوتلومی‌خوری. بی‌حركت شده‌ای. سرت گركرده،زبانت خشك شده،شانه‌ات می‌غلتد.چند بار با خودگفته‌ای:

ـ گروگان است.بندی است.

       به نظرت كوهها بلندتر از هميشه،يانی جايی كه توهستی، چوقورتر از هميشه شده.وارخطا می‌شوی. می‌دوی.نفست می‌سوزد. ايستاده می‌شوی.نفس سوخته پا می‌گذاری.بالا وبالاتر،كوه می‌غلتد.غرش دره بيشتر می‌شود.سيل شده؟!بوی چتل همه جا را گرفته سنگ می‌شوی.باورت نيست.جوهر شاه می‌گويی.سركوه بالاتر ازتو می‌خندد.كوه ياری‌اش می‌كند.قهقهه می‌زنند.«او» جمله‌ات ناتمام می‌ماند.می‌خندند.قهقهه می‌زنند.جوهر شاه دستش را دوركمر زن می‌چرخاند.

ـ نی يانگه‌اش

       آره يانگه‌اش،زن احمدشاه.نول به نول می‌شوند.مادرزاد شده‌اند.می‌غلتند.جوهر شاه بالاوپايان شده،تكان تكان می‌خورد. خنده‌های پردم زن بلند وبلندترمی‌شود.قهقهه می‌زند.جوهرشاه می‌غلتد.دستش،پايش،همه جانش بی‌خود شده می‌غلتد.كوه غرش می‌كند.جوهرشاه ويانگه‌اش هردوچسبيده می‌غلتند.مادرزاد می‌غلتند.دره پر می‌شود.سرخِ سرخ قيامت شده؟!همه جاآتش می‌شود. تكان می‌خوری.چيزی روی شانه‌ات سنگينی می‌كند.خود را هوشيار می‌كنی.چشمانت سوخته،سوخته پس وپيش می‌شوند.گوشت صدا می‌كند.

ـ چی شده آقا؟

دهان باز می‌كنی.

ـ غلام سخیپيش قوچاقبربيادريم

     تمام شده‌ای،زبانت سنگی شده،ازحركت ميماند.تكانت ميدهند.بلندت ميكنند.پايت كشيده شده خاك كوچه را چير ميكند چيزی را حس ميكنی.زبانت ناخواسته می چرخد.

ـ جای جوهر شاه گيروهزاهدان

     همه چيز تمام شده .همه رفته‌اند.همه هستند.تو،كلب حسين،پرخون،تفنگت،خون،باروت وبوی گس همه وهمه.تنها جوهرشاه نيست.قوماندان گروپ وباديگاردهايش.بلندمی‌شوی.می‌دوی.همه می‌دوند.خارها،بوته‌‌ها وسنگها،همه وهمه.ازهمه می‌مانی. تندتر می‌دوی.سرت می‌غلتد.دستت،پايت،همه می‌مانندوتومی‌دوی.مانده شده‌ای.ايستاده می‌شوی.می‌خندند.ناخن نشانت می كنند ناخنها به طرفت فيرمی‌شوند.باورت نيست.همه رسيده‌اند.پيشترازتو، دويش می‌كنی. شانه ات رامی‌گيرند.وتومی‌مانی.صدايت می‌كنندصورتت يخ يخ می‌شود.سوخته سوخته سيل شان می‌كنی.گوشت صدامی‌كند.

ـ حالش خوب نيست آقا بيمارستان

زبانت همه رامی كشد.

ـ نی نی جواب كرده پول نمی ته جوهرشاه جواب كرده

سيخ زده درون گوشت فرو می‌رود.

ـ جوهر شاه كييه

   لبهای به هم چسبيده‌ات ـ وگردوخاك ژله شده روی آن ـ غاز داده غاز داده از هم باز می شوند.

ـ پيرمه ،پير.                                                         

‌چی‌غرش كرده،صدايت رامی‌كشد.ميخواهی داد بزنی‌ـ‌بلندبلند‌‌ـ‌باهمه توان،نمی‌توانی.پس‌می‌مانی.پسمانترازهميشه پس‌می‌مانی.

نوشته شده در 2005/5/4ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط حبیب صادقی| |