مورچههاي سياه ودانههاي سفيد
ـ آخخ…
شتلق،وپشت گردنش ـ زيردستش ـ جمع شده،چملك مي شود.زير دستش خار خار شده ميرسدمابين دوانگشتش .مرده ـ له شده ـ وپرتاب ميشودپشت سرش .شتلق وپشت گردنش ميسوزد.سرخ شده ـ سوخته وچملك شده ـ ني ني مي سوزد.فقط ميسوزد پشت گردنش .به گمانش سوخته، پنديده وچملك شده،آتش گرفته،آتش شده وپشت گردنش ميسوزد وچشمهايش نيز.
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 2005/9/14ساعت
3:41 بعد از ظهر توسط حبیب صادقی| |

