تبليغاتX
داستان -

بيك بابه

 

                                                                                       

ـ هي بيگ بابه،خوابت برده

ـ ني ملابابه،گمانيم چرت می زده ؟

خودش ميخندد.مجلس ميخندد.مهمانها،مهمانخانه ميخندند.ملابابه ميخندد.حاضرباشها،قوماندانهاميخندند.همه ميخندند.

دهقان ملابابه هم ميخندد،دم دروازه .

ـ چايته بُخور بيگ بابه

ـ بي غم باش، بُخور كه دیگر چرت نزنی؟

- چای خواب را از سر می پراند.

خنده‌هاآرامترميشود.باز ميخندند.ملابابه ميخندد. نگاهش  ‌ميكني .چشم به چشم شده‌ايد،چشمش به زمين نمي ‌شود.و ميخندد.به دنبالش ميخندند.مجلس ميخندد.ملابابه ميخندد.

اينها، که با خانها دشمنی دارند،از آن قديمها، پدر پدرشان،با خانها دشمنی داشتند. آن پيشترهاكه مردنبودند.حالا ازخيرسرانقلاب اين‌طورمردشده‌اند.مگام پيش ازانقلاب اين طور بودند.پيش يك‌خان‌ يا يك‌خان‌زاده سرشان را بلند ميتوانستند.مگام به روي يك‌خان و يك‌ خان‌زاده ميتوانستند بخندند.هي ي هي چه هاكه ‌ميگویم. بخندند؟ نگاه كنند.مگام به چشم يك‌خان  ميتوانستندنگاه كنند.هي ي هي بدست خود بلا را به جان خريدي.خدا‌‌بيامرزخان‌كاكا چقدرگفت:«بچه بيادر،پشت ازاين شيخَگاه نگردكه‌آخروعاقبت ‌نداره

گوش نكردي كه نكردي.گوش نكردي كه هيچ،سردشمني راهم ‌گرفتي.قومها  را به جانش انداختي، بيگانه‌ها رابه ضّدش خستاندي.كه‌چي؟سرناخورده مجاهدشده ،حق دهقان و مزدور را از خانها ميگيرد .كدام حق ؟كدام دهقان؟ كدام مزدور؟باهزار پدر لعنتي ازقوم و خويش خودگرفتي.بعد ازگرفتن‌چه‌كردي؟به كام چهار چپن كشال‌ مرده خورانداختي. اگر نكردي بگو.ازيادت‌ كه نرفته؟

همان سال كه ملابابه درجنگ اول با خانهاشكست خورد.مگام گريخته پاكستان نرفت؟حالا ديگر بايد يادت ‌آمده ‌باشد. يادته همان سال چقدرگندم براي خانه‌ي ملابابه دادي؟چندبارزغال برايشان آوردي؟آن روز كه زنش را داكتر بردي ‌يادت است؟زن ملا بابه را؟ وقتي خر مابين سبزآب افتاد،چطور به آن قهر چله‌گي مابين سبزآب درآمده‌ خر رابيرون كشيدي زن وبچه‌ي ملابابه را سوار كرده وخودت همانطور آب چكان  به خانه آمدي.مگام اين قوخهايي ‌كه ميزني،تاثيرش از كجا است؟ اين كه معلوم دار است. آن وقت ملابابه چي؟چندگشت بدنبال سلاح‌رفتي؟ وقتي از پاكستان آمد،سلاح آورد.خانها را شكست‌داد.آن وقت‌چي كرد؟هاها،گپ،گپه هموخدابيامرزخان كاكااست،كه خيلي پيشتر هاگفته‌بود:«اين آدم يك خودكش بيگانه پروراست .» راست مي گفت.حالا ديگر مي داني كه راست مي گفته،اگر خودكش بيگانه پرور نمي بودي حالا اينجا چه مي كردي ؟مگام بعد از سر خان‌كاكا،چه‌كسي كلان قوم مي بود؟كي  بايدقوم راجمع مي كرد معلوم دار است.تو،تو،بچه برادر خان.کلان وموی سفید قوم.برادرخان؟پدريت،آن خدابيامرزكه فقط رقم خواب واري به ياد بعضي از موي سفيدها مي آيد. حتی تو هم که حالاکلانترین مرد خاندان بیک ها هستی پدرت را بیاد نمی آوری. آره تو،توبايد قوم راجمع مي كردي .نمي ماندي كه دراين دوره انقلاب وشغل ودغل تيد و پاشان شده،هركدام به دم يكي آويزان شوند.همين خودت،آره خودت،بعداز پانزده سال سربالا و سر پايان زدن چه شمشيري به كون فيل زده‌اي.براي قوم ؟قوم كه هيچ،براي خودت چي كردي؟ اگر خودكش بيگانه پرور نمي بودي، حالاخان مي بودي.خان كلان.پدرخان زاده‌هاي قوم.حالا چي؟حالاكه ديگر موهايت سفيدشده ونامت بيگ بابه.هي ي هي…دريغ از يك پياله چاي تلخ كه به خانه خود مي خوردي.همراه دو،سه اشتك وزنت كه دوستت مي داشت.اگر خودكش بيگاه پرور نمي بودي..

چندبار بدنبال سلاح رفتي؟آن وقت ملابابه چي؟خنديده گفته‌بود:«بيگ بابه تو كه واجب استي،ماشاءالله‌هم مردجنگ‌ و روزپله هستي،هم ازيك تول تبار…»بارآخرهم گفته‌بود:«يك خوبيشه بريت مانده‌م.» وبعدهاكه رفتي . بعداز توزيع سلاح با ديدنت گفته‌بود:«واي واي واي ي چطورشدكه از يادم رفت .واي واي..»و تو گفتي خيراست..حالا كه چي شده.كدام چي نيست.ملابابه خنديد.ملابابه خنديده بود.به رويت خنديده‌بود.«راست ميگي چي مي شه‌كرد.كاري است كه،حالا شده،بخير بزودي باز سلاح مي يايه آن وقت يك خوش كرده‌ش ازخوديت است.» چندروز بعدبود.حاضرباشهاي ملابابه كلاشهاي نو را به شانه انداخته‌ بودند.تفنگ چاره‌اي  قدیمی ات راشانه كرده همراه‌شان به بازار رفتي.تابازارچقدر بريت خنديده بودند؟ خودملابابه راهم ديده بودي كه سوار بر اسب جرده‌اش مي خنديد.

ـ بيگ بابه بيگ بابه وانه‌موش وانه‌موش

ـ بيگ بابه،تفنگيته مه تي هموخلطه موشه بزنوم ؟

ـ سيل‌كو،بي پدره،چطورطرف تفنگيت قاشك ميزنه.

خنديده بودند.بلندبلند خنديده بودند.خنده‌هايشان به كوهها ـ دوطرف راه ـ خورده بود.پس گشت كرده مابين خودشان وگوشهاي تومانده بود.حالا هم مي خندند.ملابابه هم ‌مي خندد.ملابابه؟آره ملابابه.يادت هست بعداز گريختن ملابابه چند روز مابين گاوخانه بندي شدي؟چقدر چوب ات زدند؟چند روز آب ونان ات ندادند تا بگویی که ملا بابه به کجا کریخته؟ پيش از جنگ آخر،همان جلسه‌‌ي دشتكي، اوكه يادت هست. بالای آن قوماندانك به قصد انداخت تفنگ گرفتی ،كه چرا به ملابابه بي احترامي كرده بود.آن وقت ملابابه چي كرد؟

ـ ديوانه توره چي به اين گپا بُروپيش حاضرباشها

پیش از شکست وقتی که  خط شكسته ‌شد وملابابه خودش را پس‌ كشاند.مگام تونبودي كه سپر بلاي ملابابه شدي؟پيش رفتي ـ طرف خط شكسته شده‌ ـ ‌تابچه ملابابه را پيداكني.مگام تو جلودار اسب خودشده بچه ملابابه را نياورده بودي؟آن وقت چراسريت غالمغال كرده بود؟

ـ‌كدام گوربودي؟دل‌پاره‌مان‌ كردي گفتيم نكندكه باچه ره به كشتن داده باشي. .

به كشتن داده باشي؟جنگ را خودش شروع کرد.قوماندان جنگ هم خودش بود.آن وقت بچه را تو به كشتن مي دادي؟

ـ هي ي هي

مي خندند.خنده‌هايشان از يك گوشت به گوش ديگرت تير مي شود.گوشهايت سوراخ شده؟

ـ هي هي،كجاستي بيگ بابه؟

وارخطاشده هاها ميگويي.مي خندند.همه مي خندند.چايهاي سبز،چايهاي سياه،چاينكهاي يك نفره همه‌ وهمه مي خندند. قريه‌دارها،كلانها،قوماندانها،پشت پياله‌هاي چاي شكم انداخته،مي خندند.ريشهايشان درازتر از گذشته شده،گوشتهاي زير چشمشان پنديده ودهانشان بزرگ مي نمايد.و لبهايشان افتاده مي خندند.بلندبلند مي خندند.

ـ بيگ بابه،بيگ بابه

ـ هاها چي گپه؟چي‌‌گپه؟

ـ وارخطا نشو بيگ بابه…گفتیم ايقه زودخواب مي شي

ـ اختلاط نمي كني؟

ـ بيگ بابه،به نظريت همي آينده جهان چي ميشه؟

ـ بُگوبيگ بابه، بُگو ني،يك تحليل خاني كه داشته باش ني.

و گوشه‌هاي لبشان پوزخند مي زند.حالا ديگر بايد يك چيزي بگويي .يك گپ،يك گپ پخته.پخته‌ي پخته .هما‌نطور كه ديگرهيچ كس سرت ريشخندي نتواند.هاها همي خوب است.خدا كند كه، چي؟ني ني

ـ مَخو زيادنمي دانم

ـ ني ني  بيگ بابه شكسته نفسي  ميكني

ـ بُگو ‌ني،بگوكه آخر وعاقبت اي دنياچه ميشه؟

- ما ها چه می شیم؟

حالا ديگر وقت‌اش هست.تاكدام ديگر كدام چيز نپرانده بگو.بگوكه وقت‌اش هست.فقط خدا كند كه،چ چي؟ني ني

ـ مَخوگفتم كه زياد نميدانم،همومقدار ميدانم كه اگر شيخه ونوآمد يكي شوند زن همه را به آب بسته ميكند.

خنده‌هاآرام ميشود.قطع ميشود. رفته رفته چهره هایشان رنگ می گیرد.بعضی ها که پوست روشنی داشتند روشنی پوست شان به سرخی بدل شده وآن هایی که سیاه و سبزه تر هستند به رنگ فولادی چهره بدل کرده اند. ملابابه هم رنگ بدل کرده سرخ شده سیاه شده از جایش در آن بالای مجلس بلندميشود.

ـ بیرون  .اي ديوانه ره بيرون كنيد..

دونفر به ‌شانه هايت مي چسپند.بلندت مي كنند.آنها را پس زده داد مي زني.

ـ ايلايم كنيد،ايلايم كنيد.گوش‌كو ملابابه تا به حالا به رويت هيچ نگفته بودم،حالی ديگه مي گوم.اوسال كه گريخته پاكستان رفتي،بعداز توچي كردم؟اوزمستاني زنيته چي كردم؟او وقت توچي كردي؟ توكه آمدي.تومره چي كردي ؟ درجنگهايت چي كردم؟بچه‌ته چي كردم؟ بچه‌ته كه ماندي،تومره چي كردي؟هاها بچه‌ته،زنيته،خانه‌ته كه مانده رفتي.او وقت توچي؟تومره چي؟توچ

ـ بيرون كنيد اي ديوانه ره،صدبارگفتم ايطور ديوانه و دخل ره نمانيد كه مهمانخانه بييايه گوش‌ که نمي كنيد بيرون كنيد....

دونفركشان كشان از دروازه بيرونت مي كنند.و صداي  ملابابه درگوشت مي پيچد.

ـ نان بيتي،آب بيتي،غميشه بُخور،كه آخر روي خود آدم عف بزنه؟

وتوخوب فهميدي كه مهمانها بسياردير وقت رفتند.آخرهاي شب.ملابابه به گاوخانه آمد.پيش تو،روبرويت،درروشنايي هريكينِ عسكرش صورت پرپشمش را ديدي و او به صورتت سيلي زد.به سرت به گوشت،سيلي زد.ملابابه بيرون شد.دروازه را محکم  بسته  كردند.نعره كشيدي.رفته ‌رفته ناله‌كردي.وحالاكه حاضرباش ملابابه تفنگ بدست داخل گاوخانه شده. تو هیچ تشخیص داده نمی توانی که کدام یک از حاضر باشها است.پیش از هر گپ وگفتاری ناله می کنی بعد که دهان باز می کنی چیزی دهانت را سوزانده از پشت گردنت خارج می شود.



شيخه:قريه‌اي درولايت سمنگان ولسوالي دره‌صوف

نوآمد:نمونه‌اي بارز از قريه‌هاي پراكنده درشمال افغانستان ـ درشرق‌وشمال‌شرق شيخه ـ

 



نوشته شده در 2005/5/17ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط حبیب صادقی| |